هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

615

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مدتى در قفسى بود گرفتار و اسير * حاليا بين كه چه آسوده فضايى دارد دل پر از غصّه و غم بود ، كنونش غم نيست * بلكه بر درد و غم اسباب شفايى دارد در فراق رُخش از جان رمقى بيش نماند * مژدهء وصل شنيده است ، بقايى دارد گرچه دورم ز بَرش ، يار به من نزديك است * جان به قربان نگارى كه وفايى دارد مُرده‌دل بودم و افسرده ، پس از دولت عشق * زنده‌دل گشتم و دل شور و نوايى دارد هرچه از دوست رسد ، جور نباشد ، عدل است * چون توان گفت كه دلدار جفايى دارد هركسى يك هنرى بر دَرت آورده نظام * از هنرها ، هنر صدق و صفايى دارد اميرزاده ، فرزند ارجمند نواب مستطاب و الا شاهزادهء ركن الدوله [ در ] آن‌جا حاكم بودند . فورا مطلع شده ، شيرينى براى احوالپرسى فرستاده ، به فاصلهء اندكى خود تشريف آوردند . عصرى هم من به دار الحكومه رفته ، بازديدى و سياحتى كردم . سركار معزى اليه ، بعد از مرحوم شدن ركن الدوله ملقب به ركن الدوله شد . اميرزادهء بافهم و فضل [ و ] معقولى است . جناب آخوند ملا هاشم معروف به رئيس العلماء نيز [ در ] آن‌جا بود . قدرى صحبت از علم « رياضى » نمود . مرد خوش‌صحبت دنيا ديده [ اى ] به نظر آمد . ميرزا ابراهيم كاشى رئيس پوست‌خانه آمد . براى تبريز ، به‌عنوان فرزندى ميرزا نصر اللّه خان پاكتى به او دادم ، روانه كند . منزل بيست و دويم : قدمگاه شب شنبه ، هفتم ماه [ رجب 1301 ه . ق . ] از نيشابور 4 ساعت از شب رفته حركت كرده ، يك ساعت به دسته مانده ، به قدمگاه « 1 » وارد و مشرف شديم .

--> ( 1 ) . امروزه اين روستا به شهر قدمگاه ( Qadamgah ) تبديل شده و در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 823 خانوار و